امکانات وبلاگ
نوشته های پیشین
نظرسنجی ها
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 29
بازدید دیروز : 43
بازدید این ماه : 72
بازدید امسال : 7034
بازدید کل : 20880
تعداد پست ها : 40
منوی اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
جامعهشناسی و شعر نسل نو
[ پاورقیهای جامعهشناسی ]
شعر بخش جداناشدنی فرهنگ ایرانی است.
چه از نقطهنظر پیشینه، چه کمیت آثار و صاحبان آثار و چه به لحاظ کیفیت تولیدات شاید نتوان هیچ علم و هنر دیگری را در ایران همردیف و هموزن شعر به حساب آورد. هم این کمیت و کیفیت تاریخی و هم جایگاه خاص شعر در فرهنگ ایرانی شعر فارسی را تبدیل کرده به یک فضای مجرد و فانتزی که برگردان دقیق واقعیت اجتماعی بیرونی است. طوری که با بررسی شعر هر دوره میشود هم فضای اجتماعی دورهی مورد بررسی را شناخت و هم ذهنیت فرد یا افراد ادیب و شاعر را که در هر دوره از جملهی نخبگان فرهنگی محسوب میشوند.
همهی تحولات تاریخ شعر ایران قابل تحلیل و توضیح است و ارجاع به یک دوره از واقعیت بیرون از شعر، درجامعه. آنجا که شعر از گفتن دربارهی جهان ملموس سر باز میزند، از واقعیت میگریزد و به ذهنیات و مجردات غریب رو میآورد؛ یا آنجا که شعر از انحصار نخبگان خارج میشود و عمومیت مییابد، همهی این اتفاقات مطمئنن یک وجه اجتماعی دارد که با روش و نظریهی جامعهشناختی قابل تحلیل خواهد بود.
در دورهی اخیر نه تنها از این ویژگی شعر کاسته نشده و همچنان میتوان در آینهی شعر با استفاده از ابزار درست فضای اجتماعی را به خوبی دید؛ بلکه با عمومیت یافتن دیگر پدیدههای ارتباطی مثل مطبوعات، ادبیات داستانی، تئاتر و سینما، امکان تحلیل فراتر رفته و از این پدیدهها نیز میتوان برای درک عمق ناپیدای جامعه بهره جست.
در بیست سال گذشته بیشترین میزان کتاب شعر در ایران منتشر شده است. قسمت عمدهی این انتشارات آثار نسل جدیدی هستند که میشود آنها را نسل پس از انقلاب نامید. نکتهی جالب برای من بررسی گفتمان غالب بر ادبیات این نسل است.
مطالعات پراکندهی من در این زمینه که پیشدرآمدی بر تحقیق کوچک ولی منظمی در این خصوص خواهد بود به این نتیجه میرساندم که گفتمان غالب گفتمان یأس، انزوا و پوچی است.
من قصد دارم این احساسات را با توجه به شرایط این دورهی خاص اجتماعی تحلیل کنم. اما یک نکته را نباید یادم برود.
اگر برگردیم به تاریخ ادبیات مدرن و زوم کنیم روی شعر مدرن فارسی خواهیم دید که مضمون غالب در این نوع شعر همیشه و در نسلهای مختلف یأس و تنهایی و سرگردانی و پوچی و خستگی بوده است.
اگر بخواهیم دورهای نگاه کنیم میشود گفت شعر مشروطه یک شعر اجتماعی است. تا آنجا که گاهی حتا توجهش به تعهد اجتماعی به قیمت لطمه به بعد زیبایی شناختیش تمام میشود.
اما جریان شعر نو در ایران که با نیما شروع میشود به نظر من اصولن یک جریان مأیوس است. این جریان، قدرتمند ترین و مهمترین جریان ادبی ایران ظرف چند دههی اخیر بوده و همچنان به نظر میرسد که طرفداران خودش را حفظ کرده باشد. تم ناامیدی، غم، خستگی، پوچی، تنهایی هم در آثار خود نیما به چشم میخورد هم در آثار پیروان برجستهاش مثل مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، نصرت رحمانی و خیلیهای دیگر.
این جریان درست است که به حیاتش ادامه میدهد ولی در دورهی خاصی که مصادف انقلاب ایران است و اوجگیری ایدئولوژی اسلامی جریان دیگری در شعر فارسی قوت میگیرد. بهدون اینکه بر جریان پیشین بتواند غلبه کند بلکه در کنار آن میبالد و با وجود حمایت سیاسی بعد انقلاب نمیتواند به صورت جریان غالب درآید.
مضمون اساسی حاکم بر این جریان یک مضمون مذهبی ـ انقلابی است و در آثار بعضی از شاعران آن مایههای عرفانی هم مشاهده میشود. اینجا ما درست عکس جریان قدرتمند پیشین با امید و خوشبینی و جمعگرایی و در مجموع تمهای مثبت روبرو هستیم.
اما در شعر نسل جدید (نسل خودم) چیزی که من میبینم ادامهی همان مضمون منفی است. البته نه دقیقن به شکل سابق.
مسئلهای که در شعر این دوره خیلی به نظرم جالب میآید فزونی فراوانی اشعار عاشقانه بر دیگر مضامین است. این اشعار در دههی هفتاد و هشتاد در مقایسه با دهه چهل و پنجاه و شصت بخش وسیعی از شعر متتشر شده را به خود اختصاص میدهند.
جز شعر عاشقانه شعر نسل تازه را میشود به بخشهای دیگری هم تقسیم کرد که مهمترین خصوصیت این آثار جز آنچه در مورد مضمون تاریک آنها گفتم به نظر من سطحینگری مفرط است. سطحینگری در کنار معناگریزی ویژگیهای تازهای است که من میتوانم در شعر نسل نو ببینم. ویژگیهایی که شاید در ادبیات مدرن ایران تازگی داشته باشد.
Powered By : parsibox.com